کودکی
در کوچه و برزن و محل گم بودم
کودک بودم خدا خودش عفو کند
من قاتل شیشه های مردم بودم
( برگرفته از نوشته ی آقای بهادری )
...
در کوچه و برزن و محل گم بودم
کودک بودم خدا خودش عفو کند
من قاتل شیشه های مردم بودم
( برگرفته از نوشته ی آقای بهادری )
مانند رود نه!
مانند باران
اگر دلتان لرزید
بغضتان ترکید
کسی اینجا محتاج دعاست
اگر یادتان بود باران گرفت
دعا بحال من بیابان کنید
ازتون ممنونم که به گل مریم سر می زنید و یادی از تنهاییش می کنید و همراهش هستید
امیدوارم هرجا که هستید حق پشت و پناهتون باشه در تمامی مراحل زندگی و هر حاجتی دارید البته
اگه به مصلحت باشه توی این شبها بهش برسد
حق یارتون
فعلا![]()
![]()
یک الف ، سه تا هم نقطه
این دعا زود دستتان برسد
می دهم آب با خودش ببرد
دست آن یار مهربان برسد
احتراما به سقف خانه ی دل
یک شکاف عمیق افتاده
از همین جا امیدوارم که
دستهایم به آسمان برسد
من تقاضای یک نظر دارم
نظرم غالبا موافق توست
این که کاری ندارد آسان است
هرکه باید به میهمان برسد
یک الف بعد هم سه تا نقطه
جمعه آمد مسیح بفرستید
احتراما ز عشق میخواهم
تا به اوضاع مرده گان برسد
نامه پشت نامه اما او....
وحده لا الاه الا هو
با شما هم عقیده هستم من
کارد باید به استخوان برسد
شنبه ، 1شنبه و 2شنبه گذشت
رود ها نامه ای نیاوردند
آنچه را از تو خواستم مگذار
پاسخش دست دیگران برسد
بزرگترین انتقامیست که
میشود از زندگی گرفت
پس شاد باش